{{{{ بهشت پنهان }}}} LOVE YOU
|
|||
|
|||
|
|||
بزرگترین چت روم ایرانی را بانام ققنوس بخاطر بسپارید محیطی صمیمانه ودوست داشتنی کاربران انلاین بالای 500نفر {{{www.ghoghnooschat.com }}} منتظرتونیم |
|
|
آدرس چت روم بهشت پنهان { محیطی صمیمانه ودوست داشتنی |
|
|
بنام هستی تنها
{{{سلام دوستان خوش آمدید}}} |
|
|
دیریست دلم مرده در مسجد چشمانت برخیز به مهمانی با خنده پنهانت دیریست که من بی تو یک مرده بیجانم در خلوت و تنهایی بی تاب و پریشانم دیریست که پروانه لبخند نزد بر یاس گنجشک نمی خواند بر شکوفه گیلاس دیریست که در سینه یک ستاره می سوزد دیدگان غمگین را در راه تو می دوزد دیریست که در کوچه جا پای تو پیدا نیست پاییز و بهارش را چشمی به تماشا نیست من در خم این کوچه یک بنفشه می کارم بگذار که این گل را در دست تو بگذارم بگذار شبم با تو با نور بیامیزد بگذار که دست من بر گردنت آویزد ای رفته سفر بر گرد! این خواهش بیجا نیست هرچند تو دیگر تمنای من را نمیشنوی یا شاید...
|
|
|
باز هم چشمان من رنگ بی خوابی شده باز قلبم شعله ی عشق و بی تابی شده باز بر بام شبم ماه مهتابی شده باز می خوانم که من خسته ام از این همه دلبستگی خسته ام از زندگی خسته ام از این سکوت و بندگی خسته ام از جملگی باز بیزارم من از تکرار شب می پرم آهسته از دیوار شب می زنم فریاد و دستم در هوا مانده قلبم زنده در آوار شب شب شروع بی امان گریه هاست روز آغاز دروغ خنده هاست روز و شب اما چه فرقی می کند؟ آخر هر خنده وقتی اشک گرمی پا به پاست باز نفرین بر دروغ خنده های بی فروغ خنده های پر فریب و پر دروغ خنده هایی از سر دیوانگی یا دروغین مستی و دلدادگی خنده هایی یخ زده قلب هایی غم زده ای خدا نفرین به قلبی که از دروغ عشق را بر هم زده باز باران دروغ می چکد از آسمان نغمه می خواند به من ماه و خورشیدی دروغ باز می تابد به من باز می پرسم ز خود رنگ بی خوابی چه شد؟ عشق و بی تابی کجاست؟ ماه مهتابی چه شد؟
|
|
|
روی احساس لطیفم پا نذار طعنه بر بی خوابی های من نزن من فرامین خدایم را چنان از بر شدم گوئیا یک دشت نیلوفر شدم هر کجا دیدی کمی متروکه است گل بکار و بر کبوتر ها بخند رنگ زرد باد پاییزی نشو پیچکی را روی شب هایت ببر نو گل احساس خود را هدیه کن چون جواهر بر صدای باد مست با نسیم تا پای شب بو ها برو ضربه ای بر خاطرات بد بزن گاهی از روی صداقت خنده کن یا بده بر برگ خشکی رنگ سبز پا به روی خاک نمناکی گذار پایکوبان در دل صحرا بچرخ سر بده آواز مستی را دمی که ستاره می درخشد بر لبت نامه های عاشقانه را بخوان شب به روی پشت بام خانه ات در زمستان برف ها را لمس کن کودک دل را به بازی ها ببر آب را بوسه هایت نوش کن شعرهایت را به مهمانی ببر بر بخار شیشه ها قلبی بکش گاهگاهی هم نگه بر پشت سر آفتاب ظهر را تسبیح کن یا برایش کرم شبتابی ببر زیر باران بوسه بر یاسی بزن دزدکی در مشت خود رویا ببر گوش کن از کوه می اید صدا مرد چوپان باز در نی می دمد یک شبی تا می شوی مهمان من طعنه بر بی خوابی های من نزن کودکانه دست در دستم گذار من شبیه دشتی از نیلوفرم روی احساس لطیفم پا نذار
|
|
|
هر شب وقتی که آخرین عابر هم از کوچه پس کوچه های شهر به خانه می خزد و آخرین چراغ هم خاموش می شود یاد تو زیر پوست تنم جوانه می زند و خاطرت مرا سر سبز می کند چنان بی تاب می شوم که دلم برای لحظه ای دیدار بی صبر و بی قرار گوش کن تیک تاک ساعت آمدن و رفتن ثانیه ها را خبر می دهد چه بی درنگ می ایند و چه پر شتاب می روند می ایند تا آهسته آهسته مرا از تو دور تر سازند و می روند تا ذره ذره گرمی این آتش افتاده به جانم را با خود ببرند چه خیال باطلی چه سعی بیهوده ای از این همه کوشش بی حاصل چرا خسته نمی شوند؟ یادت همیشه سبز
|
|
|
مسافری خسته که از راهی دور می آمد ، به درختی رسید و تصمیم گرفت که در سایه آن قدری اسـتراحت کند غافـل از این که آن درخت جـادویی بود ، درختی که می توانست آن چه که بر دلش می گذرد برآورده سازد...!وقتی مسافر روی زمین سخت نشست باخودش فکر کرد که چه خوب می شد اگـر تخت خواب نـرمی در آن جا بود واو می تـوانست قـدری روی آن بیارامد. فـوراً تختی که آرزویـش را کرده بود درکنـارش پدیـدار شـد !!!مسافر با خود گفت : چقدر گـرسـنه هستم. کاش غذای لذیـذی داشتم...ناگهان میـزی مملو از غذاهای رنگارنگ و دلپذیـر در برابرش آشـکار شد. پس مـردبا خوشحالی خورد و نوشید...بعـد از سیر شدن ، کمی سـرش گیج رفت و پلـک هایش به خاطـر خستگی و غذایی که خورده بود سنگین شدند. خودش را روی آن تخت رهـا کرد و در حالـی که به اتفـاق های شـگفت انگیـز آن روز عجیب فکـر می کرد با خودش گفت : قدری می خوابم. ولی اگر یک ببر گرسنه از این جا بگـذرد چه؟و ناگهان ببـری ظاهـر شـد و او را درید...هر یک از ما در درون خود درختی جادویی داریم که منتظر سفارش هایی از جانب ماست.ولی باید حواسـمان باشد ، چون این درخت افکار منفی ، ترس ها ، و نگرانی ها را نیز تحقق میدهد |
|
|
همیشه هر گاه دلتنگت میشوم ، مینشینم در گوشه ای و اشک میریزم آن لحظه آرزو میکنم که باشی در کنارم ،بنشینی بر روی پاهایم و آهسته در گوشم بگویی که دوستت دارم کاش بیاید آن روز ، کاش تبدیل شود به حقیقت آن آرزو ،تا لبخند عاشقی بر روی لبانم بنشیند ، تا کی دلم در غم دوری ات، به انتظار بنشیند!ببین خورشید را ،در حال غروب است ، نمیدانم ،میدانی اینجا که نشسته ام چقدر سوت و کور است !؟ نیستی اینجا که اینگونه سرد و بی روح است ،نیستی در کنارم که دلم تنها و پر از غصه، در این لحظه ی غروب است هیچ است این دل بی تو ، تمام است لحظه های شادی بی تو، بگیر دست مرا با آن دستان مهربانت،به تو نیاز دارم همیشه و همه جا، به آن دل مهربانت. |
|
|
شاعرانه می نویسم توبا هر حسی که دوست داری بخوان حتی اگرعاشقانه در جستجوی ارامشم و چه پریشان حالیست لحظه های خالی از تو یک دمی از کنارم دور نشو من باورم را به تو سپرده ام عاشق نیستم شاعر هم نیستم اما اسم تو که باشد در رویای واژه ها غرق می شوم بال در می اورم و به اوج با تو بودن پرواز میکنم و چه واقعیت محال هستی تو نه از یادم رفته ای و نه ز یادم برده ای و در این عشق چه بر باد رفته ایم حس تو را به شاعرانه می کشم و همه از من سراغ تو را می گیرند و خنده ام می گیرد از اینکه ! بگویم من هم ندیدمت اماعسلی چشمانت را در خیال به تماشا نشسته ام من هر کجا که باشم نگذار رد پای خیالم از ساحل نگاهت پاک شود خوشبخت زمونه منم وقتی در تنهاییم از احساس پاکم برای تو می نویسم
|
|
|
دیشب دلتنگ شدم و رفتم سراغ آسمان اما هر چه گشتم اثری از ماه نبود که نبود …! گفتم بیایم سراغ ِ خودت .. احوال مهتابیت چطور است ؟! چه خبر از تمام خوبی هایت و تمام بدی های من ؟! چه خبر از تمام صبرهایت در برابر تمام ناملایمت های من ؟! چه خبر از تمام آن ستاره هایی که بی من شمردی و من بی تو ؟! چقدر نیامده انتظار خبر دارم ؟! چه کنم دلم برای تمــام مهربانی هایت لک زده است ! راستی ، باز هم آسماـن دلت ابری است یا ….؟! می دانم ، تحملم مشکل است …. اما خب چه کنم؟! یک وقت خسته نشوی و بروی مــاه دیگری شود …. هیچ کس به اندازه من نمی تواند آسمانت باشد ! تو فقط ماه من بمون و باش ! ماه من ! مراقب خاطراتمان ، روزهای با هم بودنمان .. خلاصه کنم بهونه موندنم مراقب خودمون باش ! |
|
|
در چشمان کسـی که پرواز را نمی فهمد هرچه بیشتر اوج بگیری کوچکتــــــــــــر خواهی شد
پ:......
|
|
|
|
|
|
یکم بهتره راجبش فک کنیم!عشق به این میگن-
|
|
|
همیشه و همیشه در انتظار نیامدنت سکوت می کنم و از تو ... می آیی؟ نمی دانم! اما خوب می دانم که نمی آیی و این قصه را به هیچکس نمی گویم حتی به تو! امروز چقدر انتظار نیامدنت را کشیده ام باور کن!! شاید باور نکنی در ازدحام این همه آدم سخن گفتن را نیز فراموش کرده ام... صدایت را نمی شنوم، درست از همان روز که گفتی تنهایت نمی گذارم! می نویسم شاید بخوانی...! اما حالا دیگر خواندنت هم دردی را از من دوا نمی کند! می دانی...! روزها می گذرند... ماه ها می گذرند... و سال ها نیز خواهند گذشت...! اما چیزی در من تغییر نمی کند... هیچ چیز! انگار که چیزی را گم کرده باشم... هر روز به دنبالش می گردم! نمی دانم گم کرده ام یا جایی جا مانده است.... یا شاید تو آن را با خود برده ای جایش خالی است می سوزد...!! |
|
|
وقتی نیستی ، بیهوده نشسته ام چشم به راهت |
|
|
سرمای زمستان و گرمای دستان تو صدای باران و نگاه پاک تو و شروع آرزوها من و تنهایی و هر شب یاد تو من و تو و ستاره ها باد سرد و چشمان ناب تو شروع مرگ آرزوها من و بیداری و هر شب خواب تو پارگی اجباری قفل دستان ما شوق دیدن لبخند زیبای تو تو در رویای بی من و من هر لحظه در غم سودای تو من و یک صفحه بی روح تنها کنار تنهایی و تکرار یاد تو شکسته و بی فردا خفتن همه آرزوها جز آرزوی همیشه بیدار دیدار یاد تو من منتظر و سکوت سرد تو جواب رفتن تو و اشک های بی پناه من آهنگ باران و بغض دوباره حس تلخ جدای و قلب بی گناه من آخر این صفحه نوشتم از یاد تو راه ما جدا. این راه تو، این راه من آبی دریا،صدای باران تقدیم به فرداهای تو ترس من از غم تو، ترس تو از آه من
|
|
|
هیچ کس با من نگفت از پنجره دست هایم را به مهمانی نبرد یک ستاره بر نگاه من ندوخت آسمانم رنگ ایوانش نشد من گذشتم از تمام قیل و قال از هیاهو ، از هجوم ایینه این همه دیوار در اطراف من این منم ، این آشنای ثانیه این منم ، این آخرین تصویر عشق که چنین گم می شوم در یاد تو پنجره ها را به رویم باز کن تا شود مهمان من فریاد تو این منم ، این از نفس افتاده ای که گذشتم از تو و از عشق تو می روم تا سر کنم من بعد ازاین با غم ویرانگر این هجر تو می روم اما بدستم یک خزان تا بتازم بر درخت جان خود می روم اما بدان ای عشق من جان دهم من بر سر پیمان خود این منم ، این آخرین ابر بهار تا بگریم بر مزار قلب خویش باورم هرگز نمی شد نازنین پا گذارم یک شبی بر قبر خویش این مزار تنگ را از من بگیر یا برایم شاخه ای گل هدیه کن تا دوباره جان بگیرم در سکوت یک شبی بر روی قبرم گریه کن
|
|
|
نمیدانم کجایی در وجودم نهفته شدی... در بین دستانم... در قلبم... در گوشه چشمانم... در آسمان ایمانم... در کجا نشسته ایی کنار ساحل آرامش من آنجا که تپش قلبم به شماره میفتد شاید آنجا که شاپرکی بر گل آرام مینیشیند کجا تو هستی که اینگونه به وجودم ملحق میشوی در بی خوابی هایم در شبهایه بی قراریم... در متن تمام تنهاییم چگونه تو آرام گرفتی در این آشوب تو کجا آشکار اینگونه پنهان شده ایی در زیر پوست من چه لطیف میجهی... تو در فراسوی هر زمان در هر جای این مکان با منی... طوری روحم با عشق تو آمیخته شد که انگار تو خود منی...
|
|
|
مینویسم بدون تو بدون حضور تو با دلی تنها با هزار آه با نگاهی بغض آلود به این فاصله به این شب ها به این کاغذ های باطله کاغذ هایی برای کشیدن لطافت نگات برای بیان مخمل رنگ چشمات بدون تو این واژه دلتنگی چه معنای دلگیری دارد چه وسعتی...چه رنگ شبگیری دارد بدون تو سوگی دارد فضای اتاقم و از با تو بودن خیال میبافم اشک تمدید می شود در نگاهم بدون تو آه بدون تو... حسرت چه جولانی میدهد برای لحظه دیدار جسمم چگونه میجوشد در این سوی دیوار مثل یک بیمار گذر کند این زمان طعنه تلخی است انگار بدون تو قصه نیست حال امشب و هر شب من است بدون تو لحظه های با تو بدون مثل نام قشنگ تو پرستو وار از خاطره آرامشم کوچ میکند بدون تو آه که زمان با من انگار گل یا پوچ میکند بدون تو حال من اما... پشت یک واژه آه من تا همیشه تنها ساده و کودکانه گریه میکنم.
|
|
|
شب شهر تو هم تاریک و تار است؟ برای دیدنم بی تاب هستی؟ چو می اید ستاره بر لب بام تو هم مانند من بی خواب هستی؟ دلت می لرزد از نامهربانی؟ صدایت هق هق تلخ جداییست؟ چو می خندی به روی ماه تابان غمت اندازه ی بی همزبانیست؟ بهارت رنگ پاییز و سکوت است؟ چشمای تو نمی بارد چو بارن نم نم؟ چو از ره می رسی تا منزل خویش نمی گویی به خود : پس کو حسینم؟! صدای مرغ حق را می شناسی؟ شب و دریا و طوفان در دلت نیست؟ چو در بستر به سوی خواب ایی هوای بوسه ی من در سرت نیست؟ نمی خواهی به آغوشم بگیری؟ نمی گیرد دلت هر دم بهانه؟ تو تا تنهای تنها می شوی باز نمی خوانی به یاد من ترانه؟ چه گویم ؟ ای جدا افتاده از من منم بی تاب و مست و بی قرارم برای لحظه ای پیش تو بودن تمام لحظه ها را می شمارم... |
|
|
می نویسم، گذر ثانیه ها را، از تو. مینویسم، سفر کودکیت را، به خزان. مینویسم، سراین کوچۀ دور، ایستادست کسی چشم به راه. مینویسم، روشنایی همه جا هست ولی، روز من بی تو شب است. مینویسم، دل من تنگ شده، باز آی از طرف جادۀ دور تا سرازیر شود دست من از حاشیه در به هم آغوشی تو. مینویسم، تو فراموش بکن، بدیم را و به یاد آر که من، خوب هم بوده ام انگار ولی، بی بها بوده و کم. مینویسم اما، تو کجا میدانی؟! مینویسم اما، نامه هایم را تو، از کجا میخوانی؟! |
|
|
رنگ پاییز است این بی تابی ام زرد و نارنجی است آتش بازی ام رنگ دریاهاست این بیداری ام آبی و زیباست شعر جاری ام صورتی رنگ است این بی خوابی ام سرخ سرخست این تب تنهایی ام هر چه هرجا هست رنگش داده ام من فقط در رنگ چشمت مانده ام رنگ چشمت چون نهال کوچکیست شیطنت هایش شبیه کودکیست رنگ چشمت کوچه باغی پر درخت که پرستویی از آنجاها نرفت رنگ چشمت یک پل و یک انتظار یک سلام و یک نگاه بی قرار رنگ چشمت بوی باران در غروب رنگ عاشق بودن دلهای خوب رنگ چشمت مثل بغضی در سکوت یا شبیه ناله های یک فلوت رنگ چشمت چشمه سار سادگی بهترین آغاز این دلدادگی رنگ چشمت مثل حرفی ناتمام من فقط باید بگویم یک کلام رنگ چشمت بهترین رنگ خداست من نمی دانم! نمی دانم شبیه آن کجاست !!... |
|
|
نازنینم هیچ میدونی دنیا اون جوری میشه که تو بخوای اونجوری که تو نگاه کنی اونجوری که صدا ها رو دوست داری دنیا با چشمایه تو دیده میشه پس به دنیا زیبا نگاه کن بدی ها رو فراموش کن صبح زود از خواب بیدار شو آروم آروم آفتاب از پشت کوه داره بیرون میاد بوی زندگی میاد صبح شده فکرش رو بکن چقدر از آدم ها هستند که تو رو دوست دارند فکرشم نکن از آدم ها بی خیال به گل زیبایه باغچه نگاه کن که برای تو باز میشه به صدایه بلبل ها گوش کن که برای گوش های تو می خونن به آسمان نگاه کن که برای تو آبی شده خیلی ها برای تو هستند قدرشون رو بدون یادت نره که قلب تو جایه اون کسایی هستش که دوسشون داری نه جایه غم و کینه اگه غم و کینه تو دلت اومد پس جایی برایه اونایی که دوسشون داری نمی مونه ادعایه دوست داشتنه کسی نباید داشته باشی اگه تو دلت غم دنیا بزاری دلت جایه عزیزترین هاست
|
|
|
من عاشقم ای نازنین ای خوب ای جاری در روح و تنم یک واژه سراپا خواهشم آن که به تو دل بست منم افسون شدم در حرف تو ساده تر از هر سادگی محو نگاه تو شدم حرف عشق است و دلدادگی تو خود سبز شدنی مثل صبح یک طلوع تازه ایی شوقی،امیدی مثل یک زندگی دوباره ایی طلسم شب شده بودم من سرد و بی مقصد سرگردان خسته از تکرار، شکسته از آغاز بیا کنارم باش دلم را مرنجان سرد نشو دست نکش از دست من با پای من تو هم بیا تنهام نزار ای نازنین، ای هست من این قدر از رفتن نگو با من به یک رنگی بمان بشنو زمزمه عشق مرا آخر چه میشود تو هم از ماندن بخوان دوری از تو آزمون تلخی است تا تو برگردی نگارم چشم به راه تو بمانم تا سرود موسیقی جان برای روح پاک تو بخوانم این زمان چه سر است شب های غم من رفتنی نیست انگار درک کن اشک مرا این عشق این حس تو هموس مپندار برگرد کنارم باش این قلبم هدیه به تو در خودت نگه دار این شعر از آن توست تو هم به سوی من قدمی بردار |
|
|
خیابان خیس چشم من خیس به رفتن به ماندن به بازگشت حتی به بودن دیگر امیدی نیست لحظه رفتن نزدیک بود هوای غروب و تلخی بغض در هم تصویر زیبای تمام خوبی ها آن لبخندت بود و بین ما حس و سکوتی مبهم همه آدم ها بی احساس بودن دوست داشتم ابری بشم من هم ببارم و دستای گرم تو در زمستان به من شوقی داد حرارتی گویی در بهارم و تو باید می رفتی اصرار من برای یک لحظه و پاهای سنگین تو تو هم نمی خواستی ولی ... بغض من و تو، آه من و تو،و چهره غمگین تو لحظه چه تند می رفت از حسادت تو رفتی... و با هر قدم تو فاصله بین ما جا خوش کرد عطر تن تو در ذهنم ناباورم می کرد و چه سخت از جلو من گذشتی باز من ماندم و تنهاییم و کلی سایه باد سردی می وزید جلو چشم من برگی خشک که با ساز باد می رقصید یاد چشمای تو،عطر چادرت تمام وجودم را به آتش می کشید تو رفتی و دلم را با خودت بردی خاطره ما همین جاست من تو را می بینم با چشمای خیسم زمین هم خیس بود من تو را می بینم و خدا را آری پیداست |
|
|
به بودنم شک دارم وقتی نبودنت را احساس می کنم |
|
|
غرق تمنایم هنوز کاش که بیای به دیدنم
|
|
|
هیچ چیز در تو ارزش فراموش شدن ندارد حتی لحظه های نبودنت |
|
|
درباره من |
![]() به وبلاگ خودتون خوش آمدید |
نویسنده |
ATIILA |
taravat |
delzhin |
mina |
ارشیو |
بهمن 1391 |
دی 1391 |
مطالب قبلی |
سخنان زیبا ... آموزش خودكشي طنز ........ هیچ چیز مهمتر از خدا نیست..... معنای امید.... |
تبادل
لینک هوشمند
برای تبادل
لینک ابتدا ما
را با عنوان
بهشت پنهان
و آدرس
atilaa.LXB.ir
لینک
نمایید سپس
مشخصات لینک
خود را در زیر
نوشته . در صورت
وجود لینک ما در
سایت شما
لینکتان به طور
خودکار در سایت
ما قرار میگیرد.
لینک ها |
بهشت پنهان |
ردیاب ماشین |
جلوپنجره اریو |
اریو زوتی z300 |
جلو پنجره ایکس 60 |
لینک ها |
بهشت پنهان |
بهشت پنهان |
حمل و ترخیص خرده بار از چین |
حمل و ترخیص چین |
جلو پنجره اسپرت |
مستر قلیون |
یکانسر |
آی کیو مگ |
امکانات |
RSS 2.0 فال حافظ قالب های نازترین |
<-PollName->
<-PollItems->
خبرنامه وب سایت:
آمار
وب سایت:
بازدید دیروز : 0
بازدید هفته : 2
بازدید ماه : 2
بازدید کل : 23172
تعداد مطالب : 56
تعداد نظرات : 12
تعداد آنلاین : 1
Alternative content
.: Weblog Themes By www.NazTarin.Com :.